ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
45
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
اسب ، و در آب بمرد . و به همه حال مردهى او را برادر فرمود كردن ، و اندر شاهنامه زنده ميگويد - و اللّه أعلم . پس قصد كرد كه دخمهى سام و رستم خراب كند و تنها و كالبد ايشان بسوزاند تا باز باطل كرد . و آن را خبرهاست ، تا آذربرزين از هندوان به يارى پدرش همىآمد ، فرامرز . ناگاه بهمن او را بگرفت . چون از دريا برآمد ، و لشكرگاه بهمن آن پدر پنداشت . و بند كردندش ، و بازگشت ، و سيستان و خانهى دستان و رستم ، همچنانكه اوّل بود ، باز فرمود كردن . و زال را به خانه بازفرستاد با دخترانش ، زربانو و كشسپبانو . و فرزندان زواره و آذربرزين را به قلعه فرستاد ، تا رستم تور گيلى او را بستد اندر راه ، و بر سپاه وى خروج كرد و سپاه بر وى جمع گشت . و كارزارها رفت ميان او و بهمن بىاندازه ، و بهمن را حصار گرفت به گرگان اندر . و آخر كار صلح كردند ، و آذربرزين پهلوان گشت بهمن را . پس به دير كجين ميان رى و سپاهان بهمن را اژدها بيوباريد ، و وصيّت پادشاهى به دخترش كرد ، چهرآزاد ، كه او را هماى لقب بود . و به روايتى گويند به مرگ بمرد . و زال را همچنين گويند كه بهمن مدّتى دراز به قلعه بازداشت ، و زال چند كتاب بساخت اندر سير خاندان ايشان ، و مثالب و نكوهش گشتاسپ و آن تخمه . و از عمارت به ناحيت سواد اندر شهرى كرد ، آباد اردشير نام ، و نبطيان هميانيان خوانند به زان الاعلى * . و به ميسان اندر بهمن اردشير كرد ، و آن را فرات بصره همىخوانند ؛ و بيت المقدّس را آباد فرمود كردن . و به اصفهان سه آتش فرمود كردن ، و به يكى روز نصب كرد و به وقت آفتاب برآمدن ، و به قطب رسيدن ، و سه ديگر به وقت غروب . و آن را بناها برآورد ، و هربدان را بدان گماشت ، اوّل را نام شهر اردشير ، اندر جانب قلعهى مارفانان ، دوّم را نام زروار * اردشير ، اندر ديه دارك از روستاى برخوار ، سيّم نام مهر اردشير ، اندر ديه اردستان . پادشاهى هماى چهرآزاد سى سال بود دار الملك به بلخ ساخت . و چون بزاد ، گويند پسر را به موبد سپرد . و معروفتر آنست كه در صندوق نهاد و در آب انداخت تا گازرى بيافتش و بپرورد ، و داراب نام نهاد . و سپاه فرستاد به ملك روم ، و پيروزى يافتند و بسيارى اسيران آوردند . و هماى ايشان را بر عمارت گماشت . و به پارس اندر سه بنا كرد : يكى به جانب هزاران استون كه اصطخرست ؛ دوّم حمهين نام بود بر راه داراب كرد ؛ سه ديگر بر راه